قصه ارباب معرفت

قصه ارباب معرفت
گفتگوی استاد رشاد و آیت‌الله خوشوقت
در یكی از شب‌های سرد زمستان (28/10/89) مهمان آیت‌الله خوشوقت بودیم و شاهد گفت‌وشنود استاد رشاد با حضرت ایشان؛ اینك متن این گفتگو را تقدیم خوانندگان رساله می‌كنیم:
رابطۀ فقه و اخلاق
استاد رشاد: هرچند اخلاق و حقوق هر دو معطوف به حوزة رفتار و اعمال جوارحی و جوانحی آدمی‌اند‌؛ اما تفاوت‌های بسیاری میان آن‌ها وجود دارد. از جمله مسائل مهم فلسفة اخلاق و اخلاق نظری پرسش از ماهیت اخلاق است، و اینكه چه تفاوتی بین قضایای اخلاقی و قضایای حقوقی وجود دارد؟ اگر صلاح می‌دانید اندكی پیرامون ای دو پرسش گفتگو شود؛ به نظر حضرت مستطاب عالی اخلاق چیست و با فقه و حقوق چه تفاوت یا تفاوت‌هایی دارد؟



آیت‌الله خوشوقت: منبع اخلاق در اسلام دو چیز است: قرآن كریم و عترت. پروردگار متعال در قرآن كریم، فقه عملی، اخلاق و ادعیه را توأمان بیان كرده ‌است. هم عقیده را بیان كرده كه مسلمان باید چه عقایدی را در ذهن و قلب خود داشته باشد و باور كند و هم بیان كرده كه چه اعمالی باید در زندگی انجام بدهد و چگونه رفتار كند. در قرآن فقه از اخلاق و عقیده جدا نشده و گفته‌اند كه هر سه برای ما لازم است.
معنای اخلاق همان معنای لغوی كه به‌معنای رفتار است، می‌‌باشد. رفتار انسان با خود، با دیگران و با خدا. در این سه مرحله خداوند دستورهایی داده كه ما از این دستورها به اخلاق تعبیر می‌كنیم. ما با خود چگونه باشیم، با دیگران چگونه باشیم و در پیشگاه پروردگار متعال چگونه باشیم.
اخلاقی كه قرآن كریم ارائه كرده مبتنی بر اعمال است. یك‌سری اعمال كه پروردگار متعال دستور داده و منظور از آن فراهم شدن اخلاق است. یكی از منابع مهم و بزرگ اخلاق در اسلام دستورهای خدا در كتاب خداست. دستورهای خدا منشأ و سرچشمة اخلاقی است كه اسلام برای ما آورده است. دستورهایی كه شناخت آن بدون كتاب خدا امكان‌پذیر نیست؛ یعنی اگر ما نماز نخوانیم و روزه نگیریم و محرمات را مرتكب شویم، اخلاق درست نمی‌شود، چون در صورت ترك این اعمال ایمان ضعیف می‌شود، با ایمان ضعیف هم انسان طرز رفتار خودش را مراعات نمی‌كند. اگر ما نماز نخوانیم با خودمان بد رفتار كرده‌ایم و این ایمان ما را ضعیف می‌كند و برای كارهای خطرناك آماده می‌شویم. اما اگر ایمان قوی شد و دستورالعمل‌هایی را كه پروردگار متعال به من و رابطة من با دیگران و خودش داده، پیاده كنم، برای رشد ایمان آماده می‌شوم.
استاد رشاد: این‌ خصوصیتی را كه شما فرمودید شامل فقه نیز می‌‌شود، فقه هم سلسلة آموزه‌هایی است كه رفتار و مواجهۀ انسان را با خود، با دیگران و با حق‌تعالی و احیاناً با موجودات دیگر و خلقت الهی تنظیم می‌كند. در حقیقت در فقه و قلمروی شریعت هم ضوابط و موازینی را از ناحیة شارع در اختیار داریم كه براساس آن‌ها باید مناسبات خود را با خودمان، با حق‌تعالی، با دیگران (انسان‌ها و غیرانسان‌ها) تنظیم كنیم.
چه خصوصیتی بین احكام شرعی و فروع فقهی وجود دارد كه به دلیل آن مشخصه این دسته از آموزه‌های الهی را فقه و احكام عملی نام می‌نهیم و دستة دیگر را كه فاقد آن خصوصیتند اخلاق می‌نامیم؟
آیت‌الله خوشوقت: منبع اخلاقی كه در قرآن كریم آمده همان فقه بالمعنی الأعم یعنی فرمان خداست. همان‌طور كه فرموده نماز بخوان، همان‌طور هم فرموده دروغ نگو، متكبر نباش، متواضع باش؛ این هر سه، تحت فرمان اداره می‌شود و آن فرمان فقه است. اساس اخلاق در اسلام همان فقه است. اگر ما به دستورات پروردگار متعال عمل نكنیم، اخلاقی كه منظور خداست فراهم نمی‌شود؛ یعنی در مقام عمل اگر ملتزم به شریعت نباشیم، در اخلاق هم ملتزم نمی‌شویم. اما اگر ملتزم شدیم ایمان تقویت می‌شود، حرف خدا بیشتر اطاعت می‌شود و همه‌چیز فراهم می‌شود.
استاد رشاد: در مقام عمل این‌گونه است، اما در بعد نظری این دو دسته باهم چه فرقی می‌كنند؟ مثلاً وقتی می‌گوییم دروغ نگو، گویی دو حكم را در بر دارد: یك اینكه دروغ‌ نگو چون حرام است از این جهت جزء شریعت است (یعنی حرمت كذب) حكم دیگری از سوی حق‌تعالی واردشده كه دروغ روا نیست، قبیح است، و این یك حكم اخلاقی است و در زمرة دستورهای اخلاقی. و از زاویة حسن و قبح ارزیابی می‌شود. یا همین ‌كه فرمودید كه می‌گوید نماز بخوان و شرب خمر نكن، یك‌بار دیگر هم می‌گوید تواضع كن و حسد نورز، هرچند دو امر و نهی‌اند و متعلق آن‌ها یك چیز است، اما به لحاظ جوهری بین این دو نوع امر و نهی‌ تفاوت خاصی وجود دارد، عرض من این است كه این تفاوت كدام است؟
آیت‌الله خوشوقت: نمی‌توان فقه را از اخلاق جدا كرد، چون منشأ اخلاق همان فقه است.
استاد رشاد: بعضی از محققین، تفاوت‌هایی را گفته‌اند. از جمله اینكه آموزه‌ها و قضایای فقهی و یا به تعبیر امروز آن، حقوقی، الزام‌آور است و مرتكب آن مجرم است و طبعاً به‌عنوان كسی كه مرتكب جرمی شده در این عالم به‌عنوان یك مجرم مجازات می‌شود، و به اقتضای رفتار مجرمانه علیه او اعمال قانون می‌شود و اگر جنبة شرعی داشته باشد در آن عالم نیز بر این رفتار او عذاب و عقاب مترتب می‌شود. اما امور اخلاقی این‌گونه نیستند، اگر كسی حسد ورزید، نه در شرع حكم مجازات دارد كه شلاق و تازیانه داشته باشد، و نه در قانون بشری حكمی مبنی بر اینكه حسود را جریمه كنند یا به زندان ببرند؛ این تفاوت را برخی بین اخلاق و حقوق یا فقه مطرح كرده‌اند. درحالی‌كه در فقه نیز سلسله قضایایی داریم كه از آن‌ها به مستحب و مكروه تعبیر می‌كنیم كه آن‌ها هم مشمول همین تعریفی كه از قضایای اخلاقی می‌كنند، می‌شوند؛ یعنی آن‌ها هم موضوع حسن و قبح و متعلق محبویت و مبغوضیت قرار دارند، اما عقاب و عذاب بر آن‌ها مترتب نمی‌شود، ولو ممكن است ثواب بر فعل استحبابی و ترك مكروه مترتب باشد. لهذا این فرق كه حتی بعضی اساتید مثل استاد مصباح نیز مطرح می‌كنند، دچار چنین نقص و نقضی‌ است.
به نظر می‌رسد مجموعة مستحبات و مكروهات ذاتی كه به‌عنوان مستحب و مكروه از نصوص دینی استنباط می‌شود ـ نه مستحبات و مكروهات احتیاطی ـ در حكم قضایای اخلاقی‌ست؛ یعنی ما به‌عنوان عبد با ربمان دو رابطه داریم: یك رابطة حقوقی داریم كه الزاماً باید آن را رعایت كنیم، مثلا نماز بخوانیم و سرقت نكنیم، یك رابطة اخلاقی نیز با خداوند متعال داریم كه باید در چارچوب آن یك سلسله موازین را به‌عنوان مرزهای اخلاقی رعایت كنیم، و همان‌طور كه حقوق دوطرفه است، یعنی در مقابل هر حقی تكلیفی است و در مقابل هر تكلیفی حقی هست؛ در زمینة رابطة میان عبد و رب هم همین وضعیت برقرار است؛ یعنی وقتی عبدی ملتزم به واجبات است، از محرمات اجتناب می‌كند، خداوند متعال در چارچوب یك رابطة حقوقی، اعطای پاداش و تأمین سعادت این فرد را بر خود فرض كرده و عقاب آن را ناروا می‌داند؛ و این یك رابطة حقوقی‌ست، میان عبد و رب رابطه‌ای از نوع دیگر از سنخ رفتار اخلاقی وجود دارد؛ یعنی عبد یك نوع رفتار اخلاقی با حق‌تعالی دارد كه اشاره فرمودید، حق‌تعالی هم یك رفتار اخلاقی با عباد دارد كه آن اولی را كه رفتار حقوقی و فقهی است می‌گوییم در چارچوب عدل تعریف می‌شود، دومی در چارچوب فضل. حق‌تعالی از سر فضل یك سلسله عنایاتی را به بندگان خود دارد. این حقوقی و الزام بر حق‌تعالی نیست، گرچه چیزی بر حق الزام نیست و از او الزام است ولی گویی كه قلمروی فضل و رفتار توأم با فضل یك نوع رفتار اخلاقی خدا با عباد است. كما اینكه متقابلاً رعایت مستحب و مكروه در برابر حق‌تعالی یك نوع رفتار اخلاقی عبد با رب است.
سؤال این است كه آیا می‌توان چنین تفاوت‌هایی را بین فقه و حقوق گذاشت، اگرنه كه نباید این دو علم از هم جدا می‌شد. جدایی این دو علم هم قراردادی نیست و طبعاً یك تفاوت ماهوی بین این قضایا وجود دارد كه این تفاوت ماهوی را سلف توجه داشته‌اند و رعایت كرده‌اند، لهذا یك دسته از قضایا و آموزه‌ها را در قالب دانش فقه كه در بستر شریعت تولید می‌شود، قرار داده‌اند، دستة دیگر را در دانش اخلاق قرار دادند. آیا جز این تفاوتی كه بعضی گفته‌اند، تفاوت دیگری مد نظر حضرت‌عالی است؟
آیت‌الله خوشوقت: یك چیزی در دستورالعمل‌های پروردگار متعال ملاحظه شده است، و آن اینكه تكالیف زیاد نشود؛ چون پروردگار متعال توان مردم را در نظر گرفته است. برخی از آن‌ها عملی است و همه می‌توانند انجام دهند مثل نماز خواندن، روزه گرفتن و جهاد در راه خدا؛ اما كمالات معنوی ابتدائاً برای همه مقدور نیست. لذا می‌بینیم شرك خفی گناه شمرده نشده است، چون برای مردم مقدور نیست. اگر تكلیف زیاد بشود مردم نمی‌توانند انجام دهند و به‌جا بیاورند. در عملی انسان‌ها زیاد عمل می‌كنند، نماز‌خوان زیاد است، اما در مسائل اخلاقی تعداد كم است. خدا هم عمداً واجب نكرده، چون اگر واجب می‌كرد بار سنگین می‌شد و زمین می‌گذاشتند. خدای متعال توان مردم را سنجیده است. این بخش را جزء كمالات و فضیلت‌ها قرار داد كه تعبیر به مستحبات فرمودید. لذا دربارۀ آن گفته اما اجبار و الزام نكرده. دربارۀ شرك خفی حرف زیاد زده اما اجبار نكرده؛ چون مقدور مردم نیست و كار هركسی نیست. لذا كم پیدا می‌شوند افرادی كه این چیزها را مراعات كنند. همت هركسی كه اقتضا كند و بخواهد و هوش و توان فكری داشته باشد، راه را نشان داده‌اند و آن‌ها می‌روند اما الزام نكرده‌اند.




اغلب مسائل اخلاقی این‌گونه است و چون توان مردم كم است الزام نكرده‌اند. دو تا از مسائل اخلاقی را خداوند متعال تعیین كرده و جزء گناهان كبیره شمرده است: یكی تكبر و دیگری سوء‌ظن است، اما اكثر مردم گرفتار آن‌ها هستند. چون ایمان نوع مردم ضعیف است و در اثر ضعف ایمان، این مشكلات در باطنشان است، اجبار هم نمی‌توان كرد و عمل هم نمی‌كنند. لذا فقه بدنی است و همه می‌توانند انجام بدهند و تكلیف شده است، اما این بدنی نیست و شرایطی می‌خواهد. برای همین می‌بینیم كه از میان تعداد زیادی از نمازخوان‌ها شاید یك نفر طالب این مسائل می‌شود و به سوی چیزهایی كه خداوند متعال خیلی تعریف كرده و برای آن مقام قائل شده می‌رود، خودشان انتخاب می‌كنند و به‌دنبال آن می‌روند.
دومی هم مسائل استحبابی است كه الزام نكرده؛ برای اینكه پروردگار متعال قدرت و توان انسان‌ها را سنجیده كه اگر بار خیلی سنگین شود آن‌ها واجبات را هم زمین می‌گذارند. آن‌ها به‌صورت دستاوردهای اخلاقی مطرح شده و در اختیار مردم گذاشته‌‌ شده، آن‌هایی كه آمادگی بالایی دارند، انتخاب می‌كنند، ادامه می‌دهند و آن نتایج حاصل می‌شود. اما اجبار نكرده كه شلاق بزند و كارهای دیگر بكند، چون دیده كه نمی‌شود. لذا نوع مردم نماز می‌خوانند و شرك هم در آن‌ها هست و تكبر هم دارند و حب دنیا به‌اندازة مذموم هم دارند. این‌ها را نمی‌توان اجبار كرد و مقدورشان هم نیست. اما گفته راهش چیست و هركسی خواست از این راه می‌رود و موفق هم می‌شود. لذا اخلاق به‌این‌صورت درآمده.
آموزه‌های فوق طاعت در شرایع قبل از اسلام
استاد رشاد: هم در آیات و هم در بعضی روایات داریم كه در شرایع قبلی آموزه‌ها یا دستورهای الزامی فوق طاقت هم بوده است و شاید آن دستورهای سخت فوق طاقت در شریعت خاتم، همان‌طور كه اشاره فرمودید برداشته شده است. آیا می‌شود مستحبات و مكروهات را براساس همین ملاك، ملحق به اخلاق كرد و گفت آن حدود از جنس اخلاق و مناسبات اخلاقی عبد و رب است؟
آیت‌الله خوشوقت: همة مستحبات این‌جور نیستند. خیلی از كارهای بدنی مستحب است، مثلاً روزه گرفتن در غیر ماه مبارك رمضان مستحب است، خیلی كارها مستحب است، اما زیاد دنبال اخلاق نرفته‌اند، چون می‌دانند طالب كم دارد، اما تمام چیزهایی كه مربوط به فراهم شدن اخلاق است گفته‌اند، در اختیار گذاشته‌اند و هركسی همت داشت حركت و استفاده می‌كند.
اما اینكه فرمودید در شرایع گذشته اعمال و تكالیف شاقی بود، آن اعمال تكلیف نبوده بلكه به‌عنوان جریمه بوده. مثلاً بنی‌اسرائیل چون مرتكب گوساله‌پرستی شدند، به‌عنوان تنبیه آن كار را كردند: «همدیگر را بكشید». و تكلیف نبود. موردی و به‌عنوان جریمه بود، ولی هیچ‌كجا خود خدا به‌عنوان تكلیف چنین چیزی را نخواسته است.
ارتباط مسائل اخلاقی با باطن انسان
استاد رشاد: آیا می‌شود این تفاوت را تعمیم داد؟ به‌این‌معنا كه بگوییم هر آنچه عملی است، فقهی است و هر آنچه بدنی نیست و احیاناً نفسی و قلبی است، اخلاقی است؟ این در حالی است كه ما پاره‌ای از آموزه‌ها و قضایای اخلاقی را داریم كه به عمل منتهی می‌شود و با عمل اتفاق می‌افتد. مثلاً اگر كسی ایثار می‌كند، این ایثار و نثار یك عمل قلبی محض نیست، جوانحی نیست، جوارحی هم است، كما اینكه در حوزة فقه هم بعضی دستورات و قضایا را داریم كه بدنی نیست. مثلاً قصد قربت كردن یك جنبة فقهی دارد، نه جنبة اخلاقی و كار قلب است و یك عمل جوانحی است. ظاهراً نمی‌شود این معیار را به‌صورت عام و فراگیر و به‌صورت یك معیار شامل همه‌جا مبنا قرار داد و این دو حوزه را براساس این معیار از یكدیگر تفكیك كرد؟
آیت‌الله خوشوقت: جای تمام مسائل اخلاقی باطن است، بعضی‌ مواقع هم عمل بدنی انجام می‌گیرد. ایثار از آن‌هاست، اگر در ایثار درون آماده نباشد، آدم نمی‌تواند پول به كسی بدهد. اما اگر ایثار بود، ایثار می‌گوید بده. ریشة آن اول در درون و باطن است و بعد به بدن می‌رسد.
استاد رشاد: یعنی ممكن است بگوییم در حقیقت اینجا هم فعل ایثارآمیز، گرچه فعل اخلاقی است، اما برونداد و بروز همان ملكة نفسانی است كه در حقیقت در درون انسان است؟ در نتیجه اگر ایثاری برخاسته از ملكة نفسانی نباشد، آن ایثار چه‌بسا اخلاقی قلمداد نشود.
آیت‌الله خوشوقت: نه نمی‌شود. چون ایثار باید برای ایمان به خدا باشد و نه برای ریا و تحصیل شهرت.
استاد رشاد: حتی اگر احیاناً كسی یك‌بار و برای همیشه نیت ایثار كرد، قصد قربت هم داشت و قصد ریا هم نداشت و كار ایثارگرانه‌ای انجام داد، بی‌آنكه ملكة اخلاقی و فضائل در او به‌صورت ملكه شده باشد، ولی یك مورد فعل اخلاقی از او سر زده باشد، این فعل اخلاقی قلمداد می‌شود؟
آیت‌الله خوشوقت: معمولاً كسانی كه در درون آمادگی ندارند، برون هم مثل درون اتفاق می‌افتد. اگر اتفاق برخلاف این اتفاق بیفتد، لابد نظرات دیگری باید در كار باشد، والا ایمان كافی نیست.
تفاوت دستورات فقهی و اخلاقی در غایت و فواید
استاد رشاد: چه تفاوتی بین دستورات فقهی و دستورات اخلاقی در غایت و فوائد است؟ اگر ما ملتزم به تشریع الهی در قلمروی شریعت بشویم و فروع فقهیه را به‌خوبی رعایت كنیم، آثار و فوائدی دارد؟ خداوند متعال از وضع قضایای فقهی و حقوقی ـ تكلیفی غایتی را مد نظر داشته. از وضع قضایای اخلاقی هم غایتی منظور نظر حق‌تعالی بوده است و كسی كه به این دو دسته از قضایا ملتزم می‌شود، به كمالات و دستاوردهای كمالی دست پیدا می‌كند. آیا می‌توان گفت غایت اخلاق چیزی است، غایت شریعت و فقه چیز دیگر است؟ و غایات این‌ها فرق می‌كند اما مكمل هم هستند؟
آیت‌الله خوشوقت: پروردگار متعال در دستورالعمل‌ها، وضع زندگی و معاش مردم را هم در نظر گرفته است. چون اگر دخالت نمی‌كرد، مردم طوری زندگی می‌كردند كه نوبت به مسلمانی نمی‌رسید. هرج‌ومرج پیش می‌آمد، ظلم زیاد می‌شد، لذا در كارهای مادی دخالت كرد. در معاملات مثلاً گفت این معامله را نباید بكنید حرام است، در برخوردها دخالت كرده، برای تنظیم امور معاش كه بستری آماده می‌شود برای بهتر انجام دادن سایر مسائل تا عمر مردم صرف زندگی مادی نشود كه نتوانند كار دیگری بكنند.
شریعت هم غایتی دارد و آن ایمان است، اگر انسان واجبات را انجام داد و محرمات را ترك كرد، ایمان قطعاً بالا می‌رود. ایمان كه بالا رفت آماده می‌شود برای ورود به صحنة دوم كه همان اخلاقیات و تكمیل باطنی و نفسی است.
استاد رشاد: یعنی مرتبة اخلاق بعد از فقه است؟
آیت‌الله خوشوقت: فقه عمل بشود، ایمان بالا می‌رود، نوبت آن می‌رسد، والا اگر ایمان پایین باشد كسی دنبال اخلاق نمی‌رود چون سخت است.
عدم جدایی فقه از اخلاق
استاد رشاد: بحثی را در اصول مطرح كرده‌اند در خصوص قلمرو كاركرد اصول و حوزة كاربرد اصول. مرحوم آشیخ‌محمدتقی اصفهانی (ایوانكی‌‌ای ورامینی رازی طهرانی اصفهانی متوفای 1248ق.)، صاحب هدایهًْ‌المسترشدین، و برادر ایشان، صاحب اصول (آشیخ‌محمدحسین ایوانكی‌ای ورامینی رازی طهرانی اصفهانی)، در فصول الغرویهًْ فی اصول الفقهیه می‌گویند كه دایرة‌ كاربرد اصول وسیع‌تر از فقه است. می‌شود با همین علم اصول، نه ‌تنها فقه كه استنباط شریعت است، بلكه عقاید و اخلاق را هم استنباط كرد. در واقع علم اصول روش استنباط كل دین است و نه فقط شریعت و فقه. و این را می‌گویند و عبور می‌كنند. یك‌وقت این است كه می‌گوییم اصول فقه دانشی است كه غایت آن این است كه برای استنباط فقه تأسیس و تدوین شده، اما تا حدی كاربرد در استنباط اخلاق و عقاید هم دارد، اما برای آن دو حوزه كفایت نمی‌كند. پرسش اصلی من این است كه آیا ما برای حوزة اخلاق نیازمند یك اصول فقه متناسب اخلاق و یك دانشی كه روش استنباط اخلاق را در اختیار ما قرار بدهد، نیستیم؟
آیت‌الله خوشوقت: اخلاق جدا از فقه نیست. همان اصولی كه در استنباط فقهی مورد نیاز است، چون اخلاق هم در كتاب فطرت است، همان قواعد در استنباط اخلاق هم است.
استاد رشاد: خیلی از قواعد اصولی فقط در حوزة شریعت و استنباط فروع كاربرد دارد، مثلاً بخش اصول عملیه را در حوزة اخلاق نمی‌توان به كار برد؛ یعنی مثلاً در حوزة‌ اخلاق اصل برائت را می‌توان اجرا كرد؟
آیت‌الله خوشوقت: آن هم اعمالی و هم عملیه است. به این معنا هم فقه گسترش پیدا می‌كند و هم اخلاق. فقه، همه را یك جور گفته و جدا نكرده كه آن عقیده است یا آن اخلاق است؛ و همه را با یك بیان در كتاب مطرح كرده و در روایات هم دنبال همان رفتند. یك باب برای فقه نوشته‌اند و یك باب برای اخلاق نوشته‌اند.
استنباط اخلاق از آیات قرآن
استاد رشاد: مبحث الفاظ اصول، وقتی ما از مبحث وضع گرفته تا مبحث مشتق، امر و نهی و مسائلی كه در بخش الفاظ اصول بحث می‌كنیم، قابلیت تعمیم در آن آیات و روایاتی كه حامل گزاره‌های اخلاقی‌اند، می‌شود آن آیات و روایات را هم با همین قواعد لفظی و لغوی اصول كشف ‌كنیم؟
آیت‌الله خوشوقت: بیشتر مورد قیاس همان اصول عملی است. اصول لفظی آن‌وقت‌ها نبوده، چون این‌ها عرب بودند و نیازی نبود كه این‌ها مطرح شود. این را بعدها علمای عجم ظاهراً اضافه كردند. همان‌ها هم برای استنباط فقه و هم استنباط مسائل اخلاقی و عقیدتی كافی است. ما با همان ابزار از آیات، عقیده استنباط می‌كنیم. اواخر آیات قرآن كریم، چون بت‌پرست‌ها نمی‌دانستند خدا باید چگونه باشد یا نباشد و بلد نبودند، خداوند متعال آخر هر آیه را به یكی از عقاید نسبت به خدا ختم می‌كرد. خدا سمیع است، بصیر است و همه را آنجا گفته است. با همان اصول و قواعدی كه ما نماز و روزه را استنباط می‌كنیم، این‌ها را هم با همان اصول و قواعد استنباط می‌كنیم.
استاد رشاد: مثلاً امارات ظنیّه در حوزة اخلاق كاربرد دارد؟ خبر واحد و موثق در حوزة احكام و فقه حجت است، می‌شود به خبر واحد و موثق كه البته ظن خاصی است كه شارع هم تأیید كرده گزاره‌های اخلاقی را هم به‌صورت ظنی استنباط كنیم؟
آیت‌الله خوشوقت: در مسائل اخلاقی به‌اندازة فقه نیست، به‌عنوان تشویق مردم آن‌قدر زیاد گفته‌اند كه در افراد مناسب حاصل می‌شود. بنابراین از آن‌ها هم همین‌طور استفاده می‌كنیم.
اسناد روایات اخلاقی
استاد رشاد: مشكل ما این است كه در حوزة روایات و احادیث فقهی اهتمام بوده كه اسناد حفظ شود. در حوزة اخبار و احادیث حامل قضایای اخلاقی متأسفانه اسناد غالباً از بین رفته و سلسلة روات آن‌گونه ثبت نشده كه الان ما بتوانیم روایات اخلاقی را طبقه‌بندی كنیم.
آیت‌الله خوشوقت: اساس مسائل اخلاقی در قرآن كریم آمده. اگر انسان به همین ملتزم باشد آن‌هم از آن استخراج می‌شود و جدا نیست.
استاد رشاد: یعنی منبع قرآن در بخش اخلاق غنی‌تر است؟
آیت‌الله خوشوقت: كم است ولی گویا و كافی است. آن‌هم منبعث از همین آیات شده. حضرات معصومین ـ ‌علیهم السلام‌ ـ هم در تعقیب همین آیات، بیانات عرفی فرمودند ولی منشأ آن آیات است.
استاد رشاد: یعنی ممكن است آیات‌الأخلاق از آیات‌الأحكام كمّاً بیشتر باشند؟
آیت‌الله خوشوقت: در روایات زیاد است ولی در آیات زیاد نیست، اما اصول آن در آنجا آمده است. چون اصل حركت به‌طرف اخلاق دو چیز است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ»؛ واجبات و محرمات را مراعات كنید تا ایمان بالا برود. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثیراً». این دو آیه اساس اخلاق است. اگر این دو مراعات شود به انضمام آیه اول، ایمان بالا می‌رود، شك از بین می‌رود، تكبر و سوء‌ظن از بین می‌رود، ایثار می‌آید، ارتباط با خود متناسب با دستور خدا می‌شود. خودپرستی و دنیاپرستی از بین می‌رود. لذا اول آن را گفته كه بستر دومی است، اگر آن را ملتزم شدیم دومی هم متعاقب آن می‌آید.
رابطۀ دین و اخلاق
استاد رشاد: یكی از بحث‌هایی كه به‌عنوان مباحث نظری اخلاق مطرح است، رابطة اخلاق و دین است. گاهی بعضی مطرح می‌كنند كه رابطه‌ای بین اخلاق و دین نیست، یك نفر دیندار نباشد ولی اخلاقی رفتار كند. گاهی می‌گویند بلكه اخلاق بر دین مقدم است. در نظریة كانت، اخلاق مبنای دین است. و ممكن است ما به‌عكس بگوییم كه اخلاق مبتنی بر دین است. در واقع این مبحث رابطة دین و اخلاق یكی از بحث‌های پرچالش نظریة اخلاق در غرب است.
آیت‌الله خوشوقت: ما دو جور اخلاق داریم: یك اخلاق اسلامی دینی داریم، یك اخلاقی كه بی‌دین‌ها هم ممكن است بپسندند. اخلاقی را كه دین آورده و ما را ملتزم به اتباع آن كرده، بدون اطاعت فرمان خدا امكان‌پذیر نیست. آن‌ها چیزهایی دارند اما از آن‌طرف غارتگر و ظالم هستند. یك كسی می‌گفت من خارج رفتم، جمعیت زیاد بود مردم رفت‌وآمد می‌كردند، پای من به پشت پای فردی خورد. برگشت، نگاه كرد و گفت از هر كجا آمدی به همان‌ جا برگرد؛ یعنی مراعات می‌كنند و یك چیزهایی را بد می‌دانند. این به‌عنوان اخلاق غیردینی است، اما آن چیزی كه خداوند متعال به‌عنوان دین به ما یاد داده و گفته این‌گونه باش، اخلاقی است كه او می‌پسندد و به درد دنیا و آخرت، هر دو می‌خورد. آنجا ممكن است چیزهایی را خوب بدانند، اما اسلام چیزهای اساسی گفته كه هم جامعه اصلاح می‌شود و هم فرد تربیت می‌شود و هم ارتباط با خدا تقویت می‌شود و انسانی تربیت می‌شود كه خدا می‌خواهد.
نسبیت اخلاق
استاد رشاد: اینجا بحث نسبیت و اطلاق اخلاق مطرح می‌شود. بعضی نظریه‌ها می‌گویند اخلاق نسبی است، ممكن است مسئله‌ای را جامعه‌ای پسندیده باشد و روا و خوب بداند و هنجار به‌شمار بیاید. همین مسئله در جامعه‌ای دیگر ضدارزش و نابه‌هنجار قلمداد شود ـ می‌گویند ـ بنابراین اخلاق نسبی است. یا مثلاً دروغ گفتن یك‌بار بسیار بد است، مانند اینكه كسی واقعیتی را انكار كند، درحالی‌كه همین دروغ گفتن در یك موقعیتی ممكن است خوب باشد. وقتی یك انسان صالح و عالمی ـ و مثال می‌زنند ـ نبی‌ای از دست مهاجمین خود گریخته و جایی پنهان شده، من مطلع هستم، از من سؤال می‌كنند كجاست، من اینجا موظف هستم بگویم ندیدم و دروغ بگویم و این دروغ گفتن خوب است. درحالی‌كه ما می‌گوییم دروغ گفتن بد است.
آیت‌الله خوشوقت: این مسئله در مسئلة غیبت و دروغ استثنا است. هركجا مصلحت قوی‌تری بود اشكال ندارد. غیبت هم همین‌طور است. آنجایی كه مصلحت قوی‌تر است اجازه داده‌‌اند. اما این‌جوری نیست كه برای همیشه و برای همه مفید باشد، اما آن چیزی كه خدا گفته برای همیشه و برای خود آدم هم مفید است.
استاد رشاد: یعنی در واقع همان‌طور كه احكام، واجبات، محرمات، وجوب و حرمت تابع مفاسد و مصالح واقعی است، اخلاق هم همین‌طور است؟ در نتیجه اگر در یك موردی مصلحت اقوایی مطرح بود، ممكن است یك حكم دیگری جایگزین آن حكم قبلی شود.
آیت‌الله خوشوقت: مصلحت باشد، قدرت نباشد، توان نباشد، استثنا زیاد است. به‌هرحال اخلاق به‌گونه‌ای است كه برای همه و برای همیشه مفید است. انسان‌ساز است و تربیت می‌كند و برای كسی هم ضرر ندارد. یك جاهایی كه واجب است اشكال ندارد، ضرر هم ندارد. شما آنجا را نشان ندهید و خیلی هم خوب است. این‌ها را توجه كرده، اما گفته در‌صورتی‌كه مصلحتی قوی‌تر نیست، نباید زبان عادت كند، اگر عادت كند همیشه دروغ می‌گوید.
تفاوت و نسبت اخلاق با سلوك عملی
استاد رشاد: نسبت و تفاوت اخلاق با سلوك عملی و عرفان عملی چیست؟ تفاوت بین رفتار اخلاقی و دستورهای اخلاقی با دستورهای سلوكی و عرفان عملی چیست؟
آیت‌الله خوشوقت: هدف عرفان در اسلام شناخت خداست. تاآنجاكه ممكن است انسان‌ها خدا را بشناسند. این شناخت، معرفت می‌آورد. این شناخت، هدف است. تمام دستورالعمل‌های پروردگار در كتاب و عترت ـ چه واجب، چه حرام و چه اخلاقی ـ نظر به آن هدف نهایی دارند. آدم‌ها طوری زندگی كنند كه هم زندگی مادی و معاش آن‌ها فراهم شود و هم بستری فراهم شود كه بتوانند در همین زمان و با همین زندگی سراغ آن هدف بروند. دستورات طوری تنظیم شده كه هر دو را تأمین می‌كند. هم محیط را آرام می‌كند و هم انسان را تربیت می‌كند. هدف از تشریع همین است. منتهی قسمتی از آن قابل گفتن به عموم است، قسمتی قابل گفتن نیست. آن را آزاد گذاشته‌اند كه هركسی كه خواست بالاتر برود راهش این است. بنابراین اخلاق مبتنی بر همان دو آیه‌ای است كه عرض كردم و اساس كار آن است (اطاعت فرمان خدا در واجب و حرام)؛ و این باعث می‌شود كه ایمان بالا برود و انسان راحت‌تر گوش به حرف خدا در آن قسمت بعدی می‌دهد.
استاد رشاد: این مراتبی كه حضرت‌عالی تصویر می‌فرمایید كه از فقه آغاز می‌كنیم، تربیت فقهی یك لایه و مرحله‌ای از تربیت دینی است و یك لایه فراتر كه برویم تربیت اخلاقی می‌شود. آن‌وقت می‌توان گفت كه تربیت و سلوك عرفانی البته برگرفته از كتاب و سنت و تعالیم اهل‌بیت ـ علیهم السلام، چنین عرفانی، عرفان عملی آن یك لایة فراتر از اخلاق است و همان‌طور كه می‌فرمایید در فقه همه الزام شده‌اند، در اخلاق هرچند همه مأمورند، اما التزام به اخلاقیات و ارزش‌های اخلاقی دشوارتر از التزام به آموزه‌های تكلیف است، آموزه‌های اخلاقی پای در ملكه دارند كه هركسی قادر به تحصیل آن نیست. التزام به آموزه‌های عرفانی ـ كه از مكتب اهل‌بیت برگرفته شده باشد، نه عرفانواره‌های صوفیانه و سكولار و بشرساخته و جعلی بشر كه منشأ الهی ندارند ـ بطریق اولی دشوارتر است، بسیار دشوارتر از سلوك اخلاقی است و آن‌هم مربوط به یك لایة بالاتر و یك مرتبة بالاتری از انسان‌هاست، من بر این باورم كه تودة مردم باید بیشتر به اخلاق اهتمام كنند تا سلوك، سلوك علاوه بر دشواری راهی پرگردنه و گریوه است. نباید عموم مردم را به عرفان ترغیب كنیم. عرفان، نظری و عملی، آن سزاوار خواص صالح است.
آیت‌الله خوشوقت: آن مرحله بالاتر است. اول باید شریعت عمل شود، ایمان بالا برود. ایمان كه بالا رفت، این كار و آن راه را انتخاب می‌كنیم و بعد وارد آن راه شویم كه واجب نیست و اختیاری است، اما وقتی آنجا رفتی، هدف آنجاست.
ترویج عرفان در جامعه
استاد رشاد: بنده در این گفتگو بر این مسئله تأكید كنم كه گاهی برخی نسنجیده و نیندیشیده به ترویج عرفان نظری در جامعه بین اوساط مردم و بین تودة اجتماعی و جوان‌ها می‌پردازند. این در حالی است كه عرفان نظری بسیار پیچیده و دشوار است و درك كردنی و فهمیدنی نیست بلكه دریافتنی است. كسی می‌بایست شهود و دریافت كند، آن كه دریافت كرد، خودش دریافت كرده و عاجز از گفتن است و مردم هم عاجز از شنیدن هستند. در مقام، عرفان عملی و سلوك هم توأم با ریاضت است و یك سلسله تكالیف سنگین‌تر وجود دارد.
آیت‌الله خوشوقت: واجبی ترك نشود و حرامی را مرتكب نشویم. این است كه ایمان را بالا می‌برد. ایمان كه بالا رفت بصیرت پیدا می‌شود.
استاد رشاد: یعنی ما ریاضتی فراتر از واجبات و محرمات شناخته شده در اسلام نداریم؟
آیت‌الله خوشوقت: نه. ریاضت اسلام همین انجام واجب و ترك حرام از سن بلوغ تا آخر عمر است. این ریاضت اسلام است. ادامة این ریاضت ایمان را بالا می‌برد و ایمان كه بالا رفت انسان بصیرت پیدا می‌كند و حجاب‌ها برطرف می‌شود.
استاد رشاد: پس این دستورات ریاضتی كه بعضی به دیگران می‌دهند مشروع نیست؟
آیت‌الله خوشوقت: باید منشأ آن همین دو آیه باشد. تقوا و انجام وظیفه و ترك حرام.
استاد رشاد: اگر كسی بگوید كه مثلاً وقتی شما یك چله می‌گیرید و در یك محیط آرام تمركز دارید، حالت ذكر شما تقویت می‌شود و قدرت ذكر و تذكر شما قوت پیدا می‌كند و این در همان مسیر است. البته منوط به اینكه خلاف شرع نباشد.
آیت‌الله خوشوقت: فقط با اطاعت فرمان است كه می‌توان به‌طرف خدا رفت. بنابراین در تمام مراحل، چه در قسمت اول باشیم و چه در قسمت دوم كه واجب نیست اما به‌طرف هدف حركت می‌كند، این مسئله لازم است، یعنی اطاعت و فرمان باید آنجا باشد.
استاد رشاد: من از این بیان حضرت‌عالی این‌جور برداشت می‌كنم كه گویی ما چیزی به نام سلوك عرفانی نداریم و هرچه هست همان دستورات شرعی واجب، حرام، مستحب و مكروهی است كه در فقه بیان شده و دستورهایی كه در قالب اخلاق ذكر شده است.
آیت‌الله خوشوقت: بله همان آیه است. منتهی مردم می‌خوانند ولی عمل نمی‌كنند. كم هستند افرادی كه در طول عمر تقوا را رعایت كنند. كار خیر زیاد می‌كنند و كنار آن‌هم گناه می‌گذارند و همین گناهان حجاب می‌آورد. این‌ها افراد نادری هستند كه كار حرام انجام نمی‌دهند و این می‌شود كه ایمان مرتب در تزاید باشد و در تزاید هم باشد حركت در طریق دوم آسان‌تر می‌شود.
استاد رشاد: ما لایة سومی نداریم؟
آیت‌الله خوشوقت: لایۀ سوم رسیدن به آنجاست اگر عمر وفا كند.
استاد رشاد: یعنی واسطه‌‌ای بین شریعت و اخلاق با معرفت متعالی نیست؟
آیت‌الله خوشوقت: ورود به آن راه به انسان بصیرت می‌‌دهد، بصیرت حجاب‌ها را رفع می‌كند.
استاد رشاد: شما در مصاحبة قبلی فرمودید كه مرحوم علامه می‌گفتند طی طریق و مراتب كمال پله‌پله است. اشاره به دو پله در آن مصاحبه فرمودید، پله‌های دیگر این پلكان را می‌شود بفرمایید؟
آیت‌الله خوشوقت: پلة شریعت و پلة رشد ایمان، این دو آنجا ادامه دارد. منتهی دستورالعمل‌هایی به‌صورت ذكر است كه یاد خدا باید بیشتر باشد، كمتر نمی‌شود باشد، چون خدا گفته «كثیراً» و زیاد و كم نه. آنجا به ادامة تقوا عمل می‌شود. به ادامة «ذكر كثیر» هم عمل می‌شود. این آدم را جلو می‌برد، بصیرت پیدا می‌كند و چیزهایی می‌بیند و می‌فهمد كه دیگران نمی‌فهمند و نمی‌بینند.
استاد رشاد: مرحوم علامه طباطبائی مراتب و منازلی برای سلوك قائل نبودند؟
آیت‌الله خوشوقت: مرتبة سلوك همین است. اول باید یاد بگیرد كه چه چیز واجب است و عمل كند و بعد هم وارد «ذكر كثیر» شود. اگر این را ادامه بدهد وارد مرحلة‌ دوم می‌شود.
علامه طباطبائی و تفسیر دیوان حافظ
استاد رشاد: من گاهی خدمت علامه می‌رسیدم، ولی چون دهة آخر حیات آن بزرگوار را درك كردیم، در نتیجه درس مستمری درك نكردیم ولی خدمت ایشان علاقه و ارادت داشتم و گاهی مشرف می‌شدم. ظاهراً در خلال دروسشان غزل حافظ تفسیر می‌كردند،‌ مرحوم پهلوانی بعدها دوازده جلد تحت عنوان جمال آفتاب، تفسیر حافظ منتشر كرد، همین‌ كه مرحوم علامه قبل از درس گاهی بیت و غزلی از حافظ را تفسیر می‌كردند، ایشان همة این‌ها را ثبت كرده و در آخر به یك دورة مفصل شرح غزل‌های حافظ تبدیل كرده است.
آیت‌الله خوشوقت:‌ روزی به آقای پهلوانی گفتم كه حافظ این‌همه قصیده در مدح سلاطین ظالم گفته در چه حالتی بوده، مثلاً «من از جان بندة سلطان‌اویسم»؟
اما یكی از امتیازات عرفای عملی این است كه از این حرف‌ها اصلاً ندارند.
استاد رشاد: شعرهای حافظ نه به لحاظ معرفتی و محتوایی و نه به لحاظ قالب و تكنیك شعر یك‌دست نیست. غالباً فكر می‌كنیم پانصد غزل همه در افق بسیار بالایی از لحاظ مضمون و فن سروده شده است. درحالی‌كه حافظ شعرهای بسیار ضعیفی هم دارد كه شعرای نازل هم شاید مایل نباشند آن شعرها به آن‌ها نسبت داده شود. مثلاً غزلی كه با این مطلع آغاز می‌شود:
«دل من در هوای روی فرخ / بود آشفته همچون موی فرخ!» یا
درد ما را نیست درمان الغیاث / هجر ما را نیست پایان الغیاث.
و یا بعضی غزل‌هایش كه در آن‌ها بسیار متملقانه مدح سلاطین، امرا، وزرا و متمكنین را گفته است. در بعضی از غزلیات، حافظ آشكارا از عشق مجازی و نفسانیات می‌گوید، همه در اوج نیست كه در نهایت حضیض است. یك احتمالی كه می‌دهند این است كه می‌گویند حیات حافظ سه دوره داشته است و در دورة جوانی واقعاً اهل می و مستی بوده و دنبال این قضایا بوده، در یك دوره‌ای تعدیل می‌شود و در دوره‌‌ای دیگر تحول حال و روحی به او دست می‌دهد و ارتقا پیدا می‌كند و كلمات بلند او مربوط به دورة نهایی حیات اوست.
یكی از كارهایی كه مرحوم استاد مطهری ـ الحق توأم با شجاعت و دقت معرفتی و ادبی انجام داده، این است كه اشعار حافظ را هم به لحاظ معنایی و هم به لحاظ متن و فنی و صنایع شعری طبقه‌بندی كرده و با شهامت تمام در جایی گفته این شعرها بسیار ضعیف و سخیف هستند و یا این شعر همان عشق مجازی و می مجازی را اراده می‌كند ولی یك جایی هم می‌گوید این شعرها خیلی بلند است.
ماجرای تعطیلی تدریس اسفار علامه
استاد رشاد: مشهور است كه مرحوم علامه زمانی‌كه در قم اسفار تدریس می‌كردند، مرحوم آیت‌الله بروجردی به ایشان پیغام دادند كه درس را تعطیل كنند و تدریس اسفار را ترك كنند. گفته می‌شود این پیغام را مرحوم آیت‌الله بروجردی به امام هم داده بودند. امام به این پیام ترتیب اثر می‌دهد و تدریس اسفار را ترك می‌كند، مرحوم علامه نمی‌پذیرد. بعضی دیگر این را تكذیب كردند و گفتند چنین چیزی نبوده است. حضرت‌عالی چیزی به خاطر دارید؟
آیت‌الله خوشوقت: این حادثه یك پیشینه‌ای داشت. علمای مشهد و نجف كه با فلسفه و عرفان مخالف بودند، طوماری امضا كردند و به آیت‌الله بروجردی دادند كه در زمان ریاست شما نباید چنین حرف‌های كفرآمیزی در حوزه مطرح باشد. بعد از آن ایشان هم این‌طور فرمودند.
مرحوم علامه طباطبائی این را برای من تعریف كردند كه آیت‌الله بروجردی فرمودند ریاست و حوزة من روی دوش عبا به دوش‌ها اداره می‌شود، این‌ها می‌گویند نه و مخالفند. من هم پیش جهانگیرخان اسفار خوانده‌ام اما این‌طور راضی نیستم. فشار آوردند و تعطیل كردند، حتی درس آقای منتظری را هم تعطیل كردند كه ایشان بیشتر منظومه می‌گفتند. امام هم خارج اسفار می‌گفتند. در جلسات درس امام هم همه راه نداشتند و تعداد كمی مثل مرحوم آقای مطهری، آقای منتظری و چند نفر دیگر بودند و در حجرة آقای مطهری هم ایشان درس می‌دادند. اسفار ایشان هم بیشتر مخلوط با عرفان نظری بود. چون تخصص ایشان در عرفان بود. علامه طباطبائی منتظر بودند كه راه‌حلی پیش بیاید و درس تعطیل نشود. و بالاخره مرحوم آقای فلسفی از طرف بعضی از علمای تهران پیغامی به مرحوم آیت‌الله بروجردی آوردند و ایشان منصرف شدند.
امام و معرفت‌شناسی
استاد رشاد: امام را در چه سلسله‌ای از ارباب معرفت می‌توان تعریف كرد؟ در واقع می‌توان گفت كه ما دست‌كم سه سلسله را بین علمای شیعه از ارباب معرفت می‌شناسیم:
یك سلسله هستند كه به‌نحوی جوهر حرف‌هایشان در مطالب و كلمات ابن‌عربی بوده و اگر بخواهیم تبارشناسی و پیشینه‌كاوی كنیم به آرا، افكار و كلمات ابن‌عربی می‌رسیم.
یك عده اهل معنا بودند از سنخ امثال مرحوم میرزامهدی اصفهانی و شاگردانشان مرحوم حاج‌شیخ هاشم قزوینی، آقاشیخ‌مجتبی قزوینی كه حتی با عرغان صوفیانه مخالف بودند كه امروز به آن‌ها اصحاب مكتب تفكیك می‌گویند.
یك دستة دیگر از اهل معنا هستند كه اگرچه مخالف فلسفه و عرفان نبودند، اما چندان هم به عرفان نظری متعارف و سلوك رایج اعتنایی ندارند و بسا اسفار و فصوص و تمهید نخوانده باشند و بیشتر آنچه را كه معتقد و ملتزم بودند را از احادیث اخذ كرده‌اند كه در روزگار ما مرحوم آقای بهجت میراث‌بر این دسته و سلسله بود، كه مثل مكتب تفكیكی‌ها نبودند ولی مثل عرفان‌گرایان تابع یا دست كم موافق مطالب و آرای محی‌الدین نبودند، یك جریان مستقلی از جریان اول و سوم بودند.
حضرت امام را از نظر معرفتی در زمرة كدام‌یك از این سه دسته می‌توان قرار داد؟
آیت‌الله خوشوقت: ایشان شاگرد مرحوم آقای شاه‌آبادی بودند. آقای شاه‌آبادی در عرفان نظری تخصص داشت. ایشان هم شش سال خدمت آقای شاه‌آبادی عرفان نظری خواندند. حتی وقتی مرحوم حاج‌میرزاجواد آقاملكی در قم منبر و جلسات تربیتی داشتند، ایشان ترجیح می‌دادند پای صحبت‌های مرحوم شاه‌آبادی بروند. میرزاجواد آقا عرفان عملی می‌گفت، اما آقای شاه‌آبادی در اوج می‌پرید. هر دو در قم درس می‌دادند. آقای شاه‌آبادی هفت سال قم بودند بعد به تهران آمدند. مرحوم امام در دیوانشان كه سه چهار ماه مانده به فوت ایشان منتشر شد، در مقدمه نوشته‌اند.
استاد رشاد: دیوان حضرت امام را من تدوین كردم. دو نسخه از دیوان با همان تعلیقات و مقدمه و پاورقی را منتشر كردم. همان‌طور كه فرمودید ایشان هم فلسفه و هم عرفان را گاهی تخطئه می‌كنند و درعین‌حال می‌دانیم كه امام فیلسوف بوده‌‌اند و عارف هم بوده‌‌اند و در ضمن یك فقیه عقل‌گرا هم هستند. فقه ایشان یك فقه عقلانی و عملی است. ایشان حكومت تشكیل دادند و براساس همین فقه هم حكومت كردند. مستحضر هستید كه ایشان درعین‌حال كه اسفار تدریس می‌كردند و شرح و تقریرات دروس ایشان در اختیار است، فصوص هم تدریس می‌كرده و فرمودید شاگرد مرحوم شاه‌آبادی بوده‌اند و پیش ایشان هم فصوص و تمهید خوانده‌اند، ولی حدود 196 تعلیقه بر فصوص دارند، فكر می‌كنم بیش از 50 درصد این تعلیقه‌ها تعریض و تنقید آرا و نظرات محی‌الدین است. خیلی جاها نسبت به متن فصوص موضع نقادانه دارند.
آیت‌الله خوشوقت: مرحوم امام خودشان فقیه بودند و با منابع عقیدتی، اخلاقی و عرفانی اسلام آشنا بودند، قطعاً با همة حرف‌های ابن‌عربی در فصوص موافق نبودند.
آزاداندیشی امام
استاد رشاد: اما درعین‌حال همان‌طور كه حضور علامه در قم سبب شد كه بگویند مكتب اصفهان، سپس مكتب تهران و اكنون مكتب قم، در واقع مكتبی در حكمت در قم پدید بیاید و یك دورة حِكمی در قم با حضور ایشان شكل بگیرد، حضور حضرت امام هم در تقویت علوم عقلی در حوزة قم بسیار مؤثر بود و حوزة قم را از جهاتی با نجف و به طریق اولی با مشهد متمایز كرد، هرچند كه پیش‌تر هم این سه حوزه با هم تفاوت‌هایی داشتند ولی با سطوت و سیطرة فكری و حضور حضرت امام، حوزة قم عقلانی‌تر شد و به مباحث عقلی بیشتر اهتمام ورزید و از این حیث فاصله‌اش با نجف و مشهد بیشتر شد. ولی با‌این‌همه به‌رغم اینكه امام خود فیلسوف و عارف بودند و فضلا را هم به مطالعه، تدریس و تدرس حكمت و عرفان ترغیب می‌كردند، ولی آزاداندیش هم بودند و اسیر قالب نبودند. در نتیجه هم نقاد حكمت بود و هم نقاد عرفان و همان‌طور كه فرمودید منشأ آن، ذوب بودن ایشان در تعالیم وحیانی بوده كه در قالب دینی بوده است.
آیت‌الله خوشوقت: روزهای آخر عمر ایشان، دیدیم در بستر بیماری با اینكه سرم به دستان ایشان وصل كرده بودند، ایشان نماز شب می‌خواندند. هركسی غیبت می‌كرد سخت جلوی او می‌ایستاد.
استاد رشاد: امام در درس فقه و اصول مرحوم آیت‌الله بروجردی شركت می‌كردند. با اینكه همان موقع خود ایشان خارج فقه و اصول می‌گفتند.
آیت‌الله خوشوقت: مراجع دیگر هم شركت می‌كردند، آقای گلپایگانی بود. برای اینكه ایشان را در قم نگه ‌دارند. كاری كردند كه ایشان بماند. شاید امام از همة مروجین آقای بروجردی بیشتر زحمت كشیدند كه حوزه را ایشان جمع كنند. همین‌طور هم شد و شانزده سال در قم بودند. ایشان هم درس آیت‌الله بروجردی می‌رفتند و هم ترویج می‌كردند. به‌هرحال نظر ایشان بود كه در دستگاه بروجردی بروند و نگذارند افرادی كه نباید بیایند، بیایند. نظر ایشان هم خیلی عالی و مؤثر بود. یك وقت مشكلی پیشامد كرد و كسی دخالت كرد، ایشان فرمود كه شما نباید دخالت در این كارها بكنید.
عقیدة امام دربارة آیت‌الله بروجردی
استاد رشاد: یعنی ایشان دیگر در دستگاه آقای بروجردی نبودند؟
آیت‌الله خوشوقت: بله. ولی قائل بود كه ایشان ولی فقیه است. آیت‌الله بروجردی را ولی فقیه می‌دانستند. اگر ایشان صلاح می‌دید و كسی را شلاق می‌زد از نظر امام كسی نباید دخالت می‌كرد.
ایشان زمان مرحوم نواب در قم بودند. اولین بارقه از فلسطین شروع شد، دیدند اسلام در خطر است و ثبت‌نام كردند كه به جنگ بروند. هر روز سخنرانی می‌كردند و مردم جمع می‌شدند. بعضی‌ها این‌جور تعبیر كردند كه حوزه دارد تعطیل می‌شود. از درس و بحث افتادند و هفتصد نفر ثبت‌نام كردند كه به فلسطین بروند. عقیدة ایشان هم این نبود و می‌گفت حوزه مهم است. خلاصه این باعث شد كه فدائیان را در تهران گرفتند. پیشنهاد كردند كه كسی به منبر برود و بگوید این‌ها جزء حوزه نیستند كه دست دولت برای گرفتن این‌ها باز شود. به اشراقی پیشنهاد كردند، او گفت در امور سیاسی نظر خودم معتبر است و من صلاح نمی‌دانم. آقای مرتضی برقعی منبر رفت و اعلام كرد كه این‌ها جزء حوزه نیستند و دولت هم آن‌ها را گرفت. امام هم سكوت محض بود و در تمام ده سالی كه صحبت می‌كردند از فدائیان هیچ اسم نیاوردند و باور ایشان این بود كه فدائیان ولایت فقیه را قبول نداشتند و ایشان چون قبول داشت سكوت مطلق كرد.
استاد رشاد: امام همان زمانی‌كه تعلیقات بر كفایه یا مناهج الأصول را نوشته‌اند و یا همان اوانی كه آیت‌الله سبحانی تهذیب‌الاصول (تقریرات دروس اصول) ایشان را نوشته، ظاهراً خودشان هم تقریرات اصول آقای بروجردی را نوشته‌اند. این‌ها با هم همزمان نبوده است؟ عنوان تقریر امام لمعات الاصول است. تقریر آقای منتظری هم همزمان چاپ شده. تقریرات مرحوم آیت‌الله فاضل هم چاپ شده. بعضی دیگر از آقایان هم تقریرات دیگری از دروس فقهی و اصولی مرحوم آیت‌الله بروجری را منتشر كرده‌اند. جالب است كه می‌توان گفت این‌ها كمابیش به‌موازات هم نوشته شده‌اند. ضمن اینكه ایشان درس خارج می‌گفته و دروس ایشان تقریر می‌شده، چون آیت‌الله سبحانی در سن 27 سالگی تهذیب الاصول را نوشته‌اند.
آیت‌الله خوشوقت: به درس اصول ایشان می‌رفتیم، آقای سبحانی هم بودند، آقای نوری هم بودند، آقا مصطفی و مرحوم لنكرانی هم بودند.
استاد رشاد: آن‌وقت در همان زمان درس آقای بروجردی را هم تشریف می‌بردند؟
آیت‌الله خوشوقت: اوایل می‌رفتند ولی بعد دیگر تعطیل شد و نرفتند. در آن زمانی‌كه ایشان شركت می‌كردند، در همان زمان نوشته‌اند.
شاگردی نزد علامه طباطبائی
استاد رشاد:‌ از مرحوم علامه طباطبائی چه كتا‌ب‌هایی را در فلسفه خوانده‌اید.
آیت‌الله خوشوقت: آخرین دور منظومه را خدمت ایشان خواندم، دومین دور اسفار هم خدمت ایشان خواندم. اسفار را كامل نخواندم، فقط سه سال خواندم. همچنین متنی از ملامحمدشیرین مغربی كه مربوط به وحدت وجود بود را به ما درس داد.
تقریرات دروس اخلاق علامه
آقای مردی: مرحوم علامه تهرانی تقریرات دروس اخلاق علامه را نوشته‌اند كه بخشی از آن از رسالة سیروسلوك منسوب به «بحرالعلوم» است، دوره‌های بعدی متنی برای درس اخلاق نداشتند؟
آیت‌الله خوشوقت: ایشان تقریباً دو دوره رسالة «بحرالعلوم» را تدریس كردند. باورشان این بود كه این رساله متعلق به او نیست. می‌فرمودند بعد از فوت ایشان در كتابخانة شخصی ایشان این رساله با خط یك بچه پیدا شد. در متن هم حرف‌هایی دارد كه قابل قبول نیست. لذا این را درس می‌دادند كه بستری باشد تا حرف خودشان را بزنند.
آقای مردی: بعد از فوت علامه بزرگداشت‌های زیادی برای ایشان گرفته‌اند، از شخصیت ایشان چیزی هست كه از نظر شما ناگفته مانده باشد. زاویه‌ای از زندگی یا بعد علمی ایشان؟
آیت‌الله خوشوقت: هرچه از زاویة ظاهری بوده گفته‌اند و چیزی نمانده است، اما از زاویة باطنی ایشان چیزی نمی‌گفت و اظهار نمی‌كردند و آن مسائل را نمی‌فروختند.
حوزۀ تهران
استاد رشاد: حضرت‌عالی سابقة حوزة تهران را دارید. ما خیلی از دوره‌ها را ندیده‌ایم. اما در یك دوره‌ای كه دورة نوجوانی و جوانی حضرت‌عالی بوده، حوزة تهران از حضور فقهای بسیار بزرگ و حكمای بسیار برجسته‌ای برخوردار بوده. امثال مرحوم آیت‌الله آملی، صاحب رساله و صاحب مقلِد در تهران كه به یك معنا مجتهد شهر قلمداد می‌شدند، بعد از ایشان هم كه مرحوم آقای خوانساری مستقر شدند و مردم تهران به ایشان مراجعه كردند. همزمان با این دو بزرگوار بسیاری از فقهای دیگر بودند كه حتی رساله داشتند كه افرادی از ایشان تقلید می‌كردند. البته در قسمت حكمت، فلاسفة بیشتری بودند. شخصیت‌هایی مثل مرحوم اشكوری، مرحوم حكیم جلوه، مرحوم عصار، مرحوم آقای شعرانی كه متأخرتر از باقی بودند و مرحوم آقای شاه‌آبادی.
آیت‌الله خوشوقت:‌ این بخش را باید دو قسمت كرد: قبل و بعد از رضاشاه.
قبل از رضاشاه حوزة تهران خیلی آباد بود. همة این‌ها كه گفتید مربوط به قبل از رضاخان است. مرحوم جلوه، اشكوری و آشیخ‌حسن كرمانشاهی كه استاد مرحوم آشیخ‌محمدتقی آملی بود. خیلی‌ها بودند. این سنواتی كه پهلوی روی كار آمد آن‌ها از دنیا رفتند، برای بعد از دوران پهلوی كمی ماندند.
استاد رشاد: مرحوم آقای الهی و مرحوم آقای شعرانی در دورة محمدرضا بودند. امثال آیت‌الله جوادی و آیت‌الله حسن‌زاده و حتی مرحوم آیت‌الله مطهری شاگردان این‌ها بودند و درس‌ها را در تهران خواندند و بعد به قم رفتند.
آیت‌الله خوشوقت: یادم می‌آید آقای جوادی و آقای حسن‌زاده حضور داشتند. وقتی این‌ها از دنیا رفتند و قم هم آباد شد قهراً همه به قم رفتند.
استاد رشاد: یعنی حضور علامه طباطبائی بیشتر موجب شد كه حكمت از حوزة تهران رخت برچیند و رحل در حوزه بیفكند و به‌كلی به قم منتقل شود؟
آیت‌الله خوشوقت: بله.
استاد رشاد: چه چیزهایی از حوزة تهران آن زمان در خاطر دارید؟ دورة رضاشاه را به خاطر دارید؟
آیت‌الله خوشوقت: دوازده سال بیشتر نداشتم، زیاد یاد ندارم. البته دوران بی‌حجابی و خلع لباس علما را به خاطر دارم. تمام این‌هایی كه بودند یا كلاه را به دست می‌گرفتند یا كت‌وشلوار می‌پوشیدند. فقط چهارده نفر بودند كه اجازه داشتند لباس بپوشند، یكی آسیدكاظم عصار بود. نوعاً كسانی كه در دانشكدة معقول و منقول كار می‌كردند آزاد بودند. آقای شهابی هم لباس نمی‌پوشیدند و كلاه را به دست می‌گرفتند. گاهی مسجد می‌آمدند. ایشان هم چیزهایی علیه انقلاب نوشت و انتقاد كرد. اواخر هم ترسید به پاریس رفت و همان‌ جا هم فوت كرد. البته ایشان خودشان را با آقای بروجردی مقایسه می‌كردند.
استاد رشاد: ایشان فرد فاضلی بودند. مقدمة خوبی بر فوائد الأصول میرزا دارد، یا ادوار فقه ایشان كتاب خوبی است. سه جلد ادوار فقه دارند و در مدرسة شهید مطهری تدریس می‌كردند.
استاد رشاد: از حوزة تهران بیش از این نمی‌فرمایید؟
آیت‌الله خوشوقت: حوزة تهران در مقابل قم دیگر رونق خود را از دست داده است.
احیای حوزة تهران و شیوة ادارة حوزه‌های علمیه
استاد رشاد: الان نظر عده‌ای دربارۀ حوزه‌های علمیه این است كه حوزه باید همان حالت سنتی خود را داشته باشد و تصورشان هم این است كه از لوازم سنتی بودن این است كه نظم یكنواختی ایجاد نكنیم، حوزه‌ها را یكسان نكنیم و بگذاریم علمای بلاد به سلیقة خود طلبه‌ها را تربیت كنند و اینكه بگوییم همه باید این متن را در اصول بخوانند، این را در فقه بخوانند، این را در كلام بخوانند، این‌گونه نشود. هركسی هرجا، هرچه را پسندید و صلاح دانست، تعلیم بدهد. یك دستة دیگر می‌گویند ما باید یك نظم واحد و یكپارچه در حوزه‌ها ایجاد كنیم، به همان صورتی كه در دانشگاه‌ها، وزارت علوم بخشنامه می‌كند كه در فلان مسئله این‌جور رفتار كنید و احیاناً ممكن است متون و منابع یكسان و واحدی را هم مشخص كنند و بگویند همه از این متون درس بدهید و مواد درسی و سرفصل‌ها یكسان شود. به‌هرحال یك نوع افراط‌وتفریطی در این دو طرف از افرادی كه هر دو طرف هم غم حوزه را می‌خورند و دلسوز حوزه‌اند احساس می‌شود. به نظر جناب‌عالی امروز حوزه‌ها چگونه اداره شوند مناسب است؟ مخصوصاً حوزة تهران هم در حال احیا است.
مستحضر هستید كه با تصویب شورای عالی حوزه‌های علمیه استان قم، شورای علمی حوزه‌های استان تهران تأسیس شده و با حضور عده‌ای از اساتید و حضرات آقایانی كه تجربة درخور توجهی در ادارة مدرسه و حوزه در تهران دارند، به‌عنوان شورای حوزه‌های علمیة استان تهران و مركز مدیریت مستقلی تأسیس شده كه امور مدارس علمیه را سامان بدهد. استان تهران حدود صد مدرسة علمی دایرِ تحت برنامه دارد كه چیزی در حدود چهل مورد از آن‌ها طلاب خواهر مشغول به تحصیل هستند و نزدیك به پنجاه باب از این مدارس دایر به طلبه‌های پسر اختصاص دارد. مستحضرید مدارس دیگری هم در تهران است كه گاهی متروكه‌اند و رونق ندارند. یا گاهی در مساجد بعضی دروس برقرار است و اساتید، شاگردانی دارند. ولی مدارس تحت برنامة دایر حدود صد واحد است و مدارس قدیمی ساخته شده بیش از 140 مدرسه در شهر تهران بوده كه تعدادی از این‌ها متروكه است.
در خصوص نظم حوزه، اخلاق در حوزه، نظام آموزشی حوزه و زی‌طلبگی مورد توجه طلبه‌ها اگر مطالبی بفرمایید، ممنون می‌شویم.
آیت‌الله خوشوقت: هدف از تشكیل حوزه‌های علمیة دینی از اول این بود كه چون می‌خواهیم اسلام‌شناس داشته باشیم، مردم كه نمی‌توانند هم كار كنند و زندگی را تأمین كنند و هم درس بخوانند، عده‌ای باید ممحض در تحصیل باشند كه در نهایت دین‌شناس شوند. آنچه را كه مقدمة دین‌شناسی است، مطرح كردند. منبع دین ما قرآن و حدیث عربی است، اول باید طلاب علوم دینی كه عرب نیستند از صرف و نحو و لغت و معانی شروع كنند تا با فهم این‌ها بتوانند قرآن و اخبار را بفهمند و به دیگران منتقل كنند. این شد شغل روحانیت. حوزه را هم به همین منظور درست كردند كه نسل جدید بیاید و ادامه داشته باشد. اساس كار این است. منتهی كنار حوزه‌ها جریان دیگری هم در حال رشد است و آن اطلاعات جدید غربی است. قدیم این حرف‌ها نبود و نیازی نبود این چیزها را یاد بگیرند. مردم هم عوام و بی‌سواد بودند و همان دین خالص را به آن‌ها یاد می‌دادند. اما الان مسئله طور دیگری است، اكثر جمعیت‌های كشورهای اسلامی تحصیل‌كرده و دانشگاه‌رفته‌ هستند و در غرب درس خوانده‌اند، باید حوزه‌ها طوری باشند كه هم كتاب و عترت را بفهمند و هم این قضایا را با لعاب و رنگ علم دین به مردم منتقل كنند. این هنر را باید داشته باشند كه همان دیروزی را بتوانند به سبك امروز ترویج كنند و به مردم بدهند. هدف حوزه‌ها همین است و باید این مقدمات فراگیری شود تا بفهمند افعال قرآن و حدیث چیست، اتصالات نحوی و لغوی آن چیست و خودشان عمل كنند و به دیگران هم یاد بدهند. اما اگر دین را امروز بخواهیم یاد بدهیم با سؤالات بسیار مواجه هستیم. امروز باید تجهیزاتی داشته باشیم كه بتوانیم آن شبهات را جواب بدهیم. لذا این فكر خوبی است كه اول دیپلم بگیرند و بعد به حوزه بیایند تا مقداری با مسائل روز آشنا شوند. بیگانه نباشند كه خدای‌ناكرده حرف‌هایی بزنند كه مردم بیشتر از دین زده شوند. این دو مسئله را باید امروز جمع كنیم.
لزوم آشنایی طلاب با علوم روز
آیت‌الله خوشوقت: حوزه‌ها هم حوزه‌هایی باشد كه در علم و عمل پیش‌قدم باشد. علم خالی كافی نیست، چون در عمل كارهایی می‌كنند كه مردم از دین زده می‌شوند. باید اخلاق قرآن و حدیث مطرح شود و آراسته شوند با مسائل عقیدتی و اخلاقی اسلامی، بعد دین را در قالب‌های مناسب به خورد مردم بدهند كه اگر شبهه‌ای هم ایجاد شد، بتوانند جواب بدهند. اساساً اینكه آقای طباطبائی شروع كرد به درس فلسفه و نه عرفان، همین بود. متأسفانه زمان مصدق توده‌ای‌ها خیلی رواج پیدا كردند، دسته‌های طولانی چهار نفره از دخانیات تهران تا مجلس شورای توده‌ای‌ها تظاهرات كردند. حتی در زمان آقای بروجردی یك روز دیدم سوار دوچرخه شده‌اند و چهار تا چهار تا در خیابان‌ها به‌عنوان توده‌ای حركت می‌كنند. آقای بروجردی وحشت كرد و گفت من نمی‌دانم مصدق می‌خواهد چكار كند.
استاد رشاد: یعنی مصدق به توده‌ای‌ها میدان داد.
آیت‌الله خوشوقت: بله، برای اینكه جمعیتش زیاد شود،‌ آن‌ها هم استفاده كردند و تأیید كردند و بعد كارهای خود را انجام دادند. روزنامه داشتند، حرف‌های ضد دین و انبیا می‌زدند. یك روز هم این‌ها در مقابل پیشنهاد مصدق تغییر خط را پیشنهاد دادند. آقای بروجردی اجازه داد طلبه‌ها تظاهرات كنند. گاز اشك‌آور هم اول‌بار آنجا دیدم كه اصلاً قابل تحمل نبود. چند نفر هم زخمی شدند، بعد علما به عیادت آمدند و سروصدا زیاد شد. بعد هم آقای بروجردی گفت باید علیه مصدق طرح دعوا كنند، به طلبه‌ها بی‌حرمتی كردند. چند تا از وكلای پیرمردِ كاری را دعوت كردند كه گفته شد صلاح نیست شما به تهران كشیده شوید و بروید و بیایید؛ مناسب نیست، خلاصه ایشان هم گذشتند. در زمان مصدق چنین اتفاقاتی افتاد. آن سه تا هم نشد و آقای بروجردی رسماً با آن سه تغییر مخالفت كردند. ایشان در آن زمان خیلی ناراحت بودند.
من یادم می‌آید بعد از نماز به مدرسة حجتیه می‌رفتم، دیدم تعداد زیادی اتوبوس در خیابان صف كشیده‌اند. احساس كردم از تهران می‌آیند یا از جای دیگری به تهران می‌روند. در همین حین از در صحن بزرگ، سربازان با بعضی‌ها بیرون می‌آیند. پرسیدم چه خبر است؟ گفتند: این‌ها همان توده‌ای‌هایی هستند كه در ارتش نفوذ كرده بودند، شاه گرفته و تعدادی از آن‌ها را اعدام كرده و این‌ها را هم به بندرعباس تبعید می‌كند. در این حین یك آقایی به اسم آسیدمحمد غزل‌خوان كه زورخانه‌ای هم بود، یك روضة حضرت علی‌اكبر برای توده‌‌ای‌ها خواند كه همة این توده‌‌ای‌ها گریه می‌كردند.
استاد رشاد: در واقع این‌هایی كه توده‌ای یا ماركسیست می‌شدند نمی‌دانستند به چه چیز دارند گرایش پیدا می‌كنند. بیشتر احساسات و مسائل اجتماعی بود و جنبة اجتماعی ماركسیست مد نظر بود، اما عقاید دینی‌شان در باطن وجود داشت.
آیت‌الله خوشوقت: رفته بودیم امامزاده داوود و آنجا مرتب تعزیه‌خوانی بود، یك توده‌‌‌ای آنجا مثل ابر بهار گریه می‌كرد. داستان امام حسین عاطفی است و دیدم همة این‌ها هم گریه می‌كردند.
یادم می‌آید وقتی مردم پادگان ولیعصر را بعد از تصرف ترك كردند، یك نفر طرف من آمد، دیدم دستش خونی است، دیدم هركسی از پادگان یك چیزی برداشته و همه را غارت كرده بودند. گفتم چی آوردید، گفت: یك هفت‌تیر آورده‌ام. به من گفت: من خدا را قبول ندارم، اما شاهرگم برای خمینی می‌تپد.
آشنایی با مقام معظم رهبری
استاد رشاد: از سوابق آشنایی خود با مقام معظم رهبری بفرمایید؟
آیت‌الله خوشوقت: ایشان مدرسة حجتیه بودند و در طبقة بالایی ما حجره داشتند. بلوك اول از در كوچه كه وارد می‌شوید اول كتابخانه است بعد هم ساختمان؛ آقای دینانی هم از بالا پایین می‌آمد و به درس اسفار می‌آمد.
استاد رشاد: با هم رفاقت داشتید؟
آیت‌الله خوشوقت: نه. ایشان زود به مشهد رفتند، چون پدرشان نابینا شد، گفتند بیا مشهد و ایشان هم رفتند. زیاد با هم آشنا نشدیم. بیشتر در تهران با هم آشنا شدیم.
استاد رشاد: من داستان بیماری پدرشان را از خود ایشان شنیده‌ام. ایشان می‌فرمود پدرم مبتلا شد و چشمشان بیماری داشت كه گفتند باید یكی از فرزندان ایشان كنارشان باشند. من گفتم: من می‌روم، ایشان می‌گفتند كه بعضی در قم به من می‌گفتند نرو و در قم بمان و درس بخوان، به جایی می‌رسی. بعد اشاره كرد و گفت منظورشان این بود كه تو به مرجعیت می‌رسی. ولی من گفتم: وقتی پدرم بیمار است و به من احتیاج دارد من باید در خدمت ایشان باشم. درس و بحث را رها كردم به مشهد رفتم و خدمت ایشان ماندم تا حال ایشان خوب شد. در مشهد هم درس آقای میلانی و آقایان دیگر می‌رفتند. بعد ایشان می‌فرمود: خداوند متعال هم این‌جور جبران كرد كه اگر احیاناً كسی از یك مطلبی كه تصور می‌شود عبور می‌كند خدا بهتر از آن را می‌دهد ـ و اشاره می‌كردند به موضوع رهبری‌شان و می‌گفتند: من این نعمت را از احترام به پدر دارم.
ویژگی‌های اخلاقی رهبر
استاد رشاد: آقا به اعتبار نسبت فامیلی به منزل شما می‌آیند؟
آیت‌الله خوشوقت: بله. البته گفتند نباید بگویید. محبت می‌كنند. كار زیاد ایشان را خسته می‌كند و گاهی دوست دارند حرف‌هایی بشنوند و گاهی به منزل ما می‌آیند.
استاد رشاد: آقای حداد چند روز پیش می‌گفتند ظاهراً عروسشان برای زیارت رفته بودند و برگشته بودند، می‌گفت یك‌مرتبه دیدیم كه شب بدون اطلاع قبلی دق‌الباب كردند و ایشان برای دیدن عروسشان تشریف آورده بودند كه همه خوشحال شدند. ایشان سركشی به بستگان و منسوبین دارند.
آیت‌الله خوشوقت: بله دارند. ارتباط عاطفی زیادی با اطرافیانشان دارند. ایشان با همین عاطفه و جاذبه همه را جذب كردند.
ترجمه صحیفه سجادیه و قرآن
آقای مردی: ترجمه قرآن را فرمودید آقای صفایی پیگیری می‌كنند. البته ما فكر می‌كردیم كه ترجمه خود شماست و نه ایشان.
آیت‌الله خوشوقت:‌ صحیفه را هم ایشان پیگیری می‌كنند. صحیفه هم همین‌گونه است. من در قم برای طلبه‌ها صحیفه می‌گفتم و آقای صفایی هم بود.
استاد رشاد: این صحیفه را كه شرح و تفسیر می‌فرمودید از آن ترجمه درآمده است؟
آیت‌الله خوشوقت: بله با توجه به آن، آقای صفایی یك ترجمه نوشتند بعد من هم دیدم. البته ایشان پیشنهاد كردند كه یك ترجمة قرآن بنویسم. گفتم عیب ندارد شما بنویسید، انشاءالله من می‌بینم. ایشان شروع كرد، وسط كار، ایشان، امام جمعه بوشهر شدند. ایشان ترجمه می‌كردند و من هم به كار ایشان نظارت داشتم. من نمی‌دانم دوباره ایشان فرصت دارد كه شروع كنند یا نه؟
معنای آیه آخر سورۀ حمد
آقای مردی: تفسیر سورة حمد شما را دیده‌ام. بخش آخر سورة حمد آنجا كه صراط مستقیم را معرفی می‌كنید و كسانی كه به این صراط نائل شده‌اند، در ترجمه‌های قدیم این بود كه سه دسته شده‌اند، یكی كسانی كه به آن‌ها نعمت داده شده، یكی مغضوبین و یكی گمراهان. منتهی نظر مرحوم علامه شعرانی این است كه «غیرالمغضوب علیهم و لا الضالین» بدل برای «أنعمت علیهم» است. ایشان می‌گویند در واقع یك دسته‌اند كه نه مغضوب هستند و نه گمراه، یعنی سه گروه نیست و یك گروه است.
آیت‌الله خوشوقت: واقعاً سه تا است، مغضوب علیهم یهودی‌ها هستند، ضالین هم مسیحیان هستند. چون در قرآن كریم از یهود این‌گونه تعبیر كرده كه «غضب الله علیهم»، شدند مغضوب علیهم. دربارة مسیحیان هم گفته، «ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثیرا» بنابراین ضالین همان مسیحیان هستند. چون مسئلة صراط یعنی راه‌و‌رسم زندگی انسان، نه مسلمانان. قرآن كریم اول می‌گوید «هدی للناس»، هر كه انسان است،‌ در مقابل حیوان. بعد عده‌ای از انسان‌ها می‌پذیرند و مسلمان می‌شوند، بازهم این‌ها رها نمی‌شوند، با این‌ها صحبت می‌شود یك عده جلو می‌آیند و می‌شوند مسلمان قلبی، این‌ها را هم تربیت می‌كند كه می‌شوند مسلمان عملی و می‌شوند متقین. این «هدی للمتقین»، یعنی تا آدم به عمل نرسد راه را پیدا نمی‌كند و وارد راه نمی‌شود. این راه را در قرآن كریم صراط مستقیم نامیده‌اند. می‌گویند آن‌ها هم صراط هستند اما در زمان خودشان و الان نه. صراط مستقیم آن دو تا ناقصند، وقتی ما می‌گوییم «اهدنا الصراط المستقیم» باید بگوییم غیر المغضوب، صراط غیر مغضوب، صراط غیر ضالین، صراط آن‌ها درست نیست، هم تحریف شده و هم در آن زمان كامل نبود. چون بناست تا آخر باشد، پیغمبر نمی‌آید و كتابی هم نمی‌آید و باید جامع‌تر باشد. لذا آن دو تا ناقصند. هم تورات ناقص است و هم انجیل، نقصان آن‌هم مال خدا نیست، مال یهودی‌هاست كه زیر بار نمی‌رفتند. لذا در تورات هم یك مشت مسائل مادی آمده و مسائل معنوی مطرح نشده، خدای متعال حضرت عیسی(ع) را تربیت كرد و مسائل معنوی آورد و آن‌هم مادی نداشت. هم آن مادی نداشت و ناقص بود و هم این معنوی نداشت و ناقص بود. هر دو هم امروز صراط مستقیم نیست و صراط مستقیم این است كه من آورده‌ام. «صراط الذین انعمت علیهم»، آدرس است، می‌گوید صراط مستقیم، صراط این‌هاست. اگر ما دنبال این آدرس را بگیریم به این آیه برمی‌خوریم: «وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ»، صراط این‌ها صراط مستقیم است. بعد خداوند متعال تفسیر واضح‌تری از صراط مستقیم می‌كند كه این آیة شریفه را بخوانید می‌بینید كه خود خدا با تفسیر واضح و روشن صراط مستقیم را تصویر كرده: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یا بَنی‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»، وَ أَنِ اعْبُدُونی‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ. دنبال وسوسه‌های شیاطین نروید و به حرف من گوش بدهید. در برابر فرمان من خدا عبد و بنده‌وار اطاعت كنید. این بنده بودن در برابر فرمان من صراط مستقیم است. هم مسائل مادی رفع می‌شود و هم ابعاد نیاز بدنی مطرح است كه رفع می‌شود و هم مسائل معنوی و تربیت مطرح است. بنابراین، این همان راه انبیا، صدیقین و شهدا عبادالصالحین است. غضب الله مال یهود است و اضلوا هم مال مسیحیان است. صراط آن دو تا در زمان نزول قرآن كریم قابل تبعیت نبود چون هر دو ناقص بود.
چاپ المراقبات مرحوم ملكی تبریزی
آقای مردی: مثل اینكه شما المراقبات را تصحیح كردید، نمی‌خواهید چاپ بكنید؟
آیت‌الله خوشوقت:‌ من یك وقت شنیدم ایشان كتابی به نام اسرار الصلاهًْ دارند، درس اصول ایشان هم می‌رفتیم. بعد می‌خواستم این را چاپ كنم، نمی‌دانستم المراقبات هم دارد. رفتم سراغ مرحوم امام ـ ‌رضوان الله علیه‌ ـ كه تقریظی به اسرار الصلاهًْ بزنند. ایشان گفتند كتابی بهتر از این‌هم ایشان دارد به نام المراقبات. من هم ندیده بودم كه گفتند من و مرحوم آسیداحمد زنجانی تصحیح كرده‌ایم. من رفتم پیش مرحوم آسیداحمد زنجانی، گفت: كتاب را محدث ارموی برده تهران تا چاپ كند. من آدرس گرفتم و تهران پیش این بنده خدا رفتم، دیدم معمم است ـ شب‌ها معمم می‌شد ـ ولی روز شاپو به سر داشت. گفتم: چرا؟ گفت: من در این لباس روزها احساس ناراحتی می‌كنم و به این شكل راحت‌تر كار می‌كنم.
پرسیدم چاپ كتاب به كجا رسید؟ گفت من دیدم اگر بخواهم چاپ كنم باید تغییراتی در آن بدهم و صلاح ندانستم. گفتم بدهید من ببرم و چاپ كنم. آوردیم و چاپ كردیم.
استاد رشاد: یعنی تصحیح و تقریر امام و مرحوم آسیداحمد زنجانی را شما منتشر كردید. خود شما تصحیح نكردید؟
آیت‌الله خوشوقت: مختصری دست بردم و در تهران منتشر شد. دو هزار جلد در چاپخانة حیدری چاپ كردم.
تأثیر آقامیرزاجواد بر امام
استاد رشاد: امام خیلی تحت تأثیر میرزاجواد آقای تبریزی است. سرالصلوهًْ ایشان به‌نحوی تقریری از اسرار الصلوهًْ است.
آیت‌الله خوشوقت: بله ایشان خیلی ارادت داشت. شنیدم اواخر عمر احساس ندامت كردند كه من چرا در قم زیاد به منبر ایشان نمی‌رفتم. یكی از كسانی كه در جلسات هفتگی ایشان شركت می‌كرد یك كتاب‌فروش تهرانی بود كه فوت كرد. گفت روزهای جمعه ششصد نفر ناخن‌گرفته، اصلاح‌كرده و كارهای مستحب انجام داده پای منبر آقا میرزا جواد می‌نشستند.
آقای مردی: كتاب‌های دیگری هم در دست چاپ دارید؟
آیت‌الله خوشوقت:‌ نه خیر.
استاد رشاد: خود شما تقریرات دروس اساتیدتان یا تعلیقاتی ندارید؟
آیت‌الله خوشوقت: من همه را نوشته بودم، دزد آمد از حجره برد.